|
مـــنو اصلــی ![]() اين قاب فقط از دلتنگي ها و دغدغه هاي مردي با چتر صورتي مي گويد این نوشته ها ناشی از احساسات و اندیشه های من به دور از عقلانیت و مذهب است امیدوارم به عقلانیت و مذهب کسی توهین نکرده باشم با تشکر وحید من گاگول نيستم ! مــوضوعـــات لینــــک های اصلــی لینــــک های روزانــه
آرشـــیو مطالـــب هفته چهارم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته سوم بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته سوم تیر 1386 فروردین 1391 آبان 1390 فروردین 1390 بهمن 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 آرشيو امـــکانـــات |
sسال نو مبارک نوشته شده توسط وحید در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391
بالا
بلند ایلیاتی من ، صبور چشمانت آبگیر آهوان آبستنی است که باران بی موسم فردا
را نوید خواهد داد. این صدای خیس که از گداز حنجره ات بر می خیزد اندوه
دیرسال دخترکان قبیله من است. راستی چه بود نام قشنگت بانو.... چه بود نام
قشنگت بهار یا برنو....چه بود نام قشنگت ترانه یا دریا... چه سرنوشت غم
انگیزی ...چه سرنوشت غریبی لیلا...چقدر منتظرت
بودم....چقدر منتظرت بودم
بلند قامتت سروناز ترانه های ایل وقتی شروه می شوی در گلوی زنان گلایه و گلوله....برقصان دستهایت را بر شکوه نخل ها تا سینه سرخ های عاشق به آواز آیند در کلاغی رنگ رنگی که بر شلال موهایت آویخته ای...روسری ات را بر هیاهوی بادها بیاویز تا زمین بوی لاله و ریحان بگیرد...فردا مرا در هق هق چشمهایت بدار خواهند آویخت....باید باور کنم تنهایی تو را وقتی به خانه برگردیم این حرف های ناتمام را با گلوبند بغض هایت به دار خواهم آویخت.... در میدان صبحگاه...میان تردید بادها و چکمه های معلق...آن وقت من می مانم و سیاهی چشمهایی که تو را خواب های رنگی خواهند دید : طرحی از کلاغی رنگی رنگی که بر شلال موهایت آویخته ای دیشب داشتم قصه گلزار را مرور می کردم ... تفنگ چی های خان دوره اش کرده بودند... اما سردار بیدی نبود که به این باد ها بلرزد... امنیه ها هر از گاهی می آمدند تا حوالی تل گز و بر می گشتند.... گفته بودند قرار است به او تامین بدهند... بعد از ظهر آن روز ولولایی افتاد توی ایل.... پدرم می دوید و تند تند اسب ها را زین و یراق می کرد.... مادرم در میان خورجین ها دنبال چیزی می گشت... آتشی افتاده بود به جان پیر و جوان...زن ها انگار زوزه می کشیدند.... گفتند ساعتی پیش ترلان صدای شلیک چند گلوله را شنیده است.... غروب آن روز سیاوش و قاسم جوانمرگ را آوردند.... صدای شیهه اسب ها دیگر شنیده نمی شد.... هنوز قصه نخل و سوار یادم هست سیاه چادر ایل و تبار یادم هست هنوز بغچه مادر بزرگ و عیدی ماه هنوز اول اسم بهار یادم هست سکوت سبز دو دل بر درخت تنهایی صدای پای عمو یادگار یادم هست چه اضطراب قشنگی ، چه حسرتی سردار! درست مثل دلت بیقرار یادم هست چه بود نام قشگنش بهار یا برنو؟ قبیله بود و همین یک بهار یادم هست بهار، دختر روبنده های پولک پوش عروس هلهله سبزه زار ، یادم هست کجای چهچهه باغ بود یادم نیست از آن هزاره یکی از هزار یادم هست از آن همیشه ی تاریک قصه چشمش همان ستاره دنباله دار یادم هست کمر به کینه غم بسته بود چشمانت نماز خواندی و بستی قطار یادم هست در آن چکاچک شمشیر، خون و خاکستر گریست داغ تو را زار زار یادم هست چکید ماهی تنگ بلور از چشمت شکست بغض تو بی اختیار یادم هست تو بی ترانه نبودی شبی که می رفتی شکوه رقص تو بالای دار یادم هست
........................ نوشته شده توسط وحید در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390
سلام
از همین جا به تمام دوستانم سلام میکنم و بهترین ها را برای ایشان آرزومندم. امیدوارم هرجا که هستید سالم و تندرست باشید اکنون دیگر هیچ وقتی ندارم که وبلاگ را به روز کنم فقط هرچند ماه یکبار سری به وبلاگ میزنم و نظرات شما را میخوانم از خودم بگویم دیگر ادامه تحصیل ندادم خدمت سربازی را نیمه کاره گذاشتم . و الان "پ .ل .ی .س" هستم این سیر زندگی من بعد از دانشگاه بود امیدوارم فرد مفیدی برای جامعه باشم یا حداقل مایه ننگ برای خود و خانواده ام نباشم. دوستتان دارم خداحافظ به نام خدا نوشته شده توسط وحید در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390
مدتی است به دلیل مشغله زیاد و همچنین انجام خدمت سربازی
موفق به آپدیت کردن وبلاگ نشده ام و خرابی سیستم رایانه ام هم مزید بر علت شده است خودم خوب میدانم که برای برخی از دوستانم این وبلاگ تنها راه ارتباطی با من است سعی میکنم ماهانه وبلاگ را آپدیت و به نظرات شما گوش کنم برای همه دوستان آرزوی سلامتی و موفقیت در همه زمینه ها را دارم .
با تشکر وحید
خودرو دنا نوشته شده توسط وحید در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390
خودروی ‘دنا’ جدیدترین محصول ایرانی با برند ملی روز شنبه با حضور وزیر صنایع و معادن، جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مدیران صنعتی کشور رونمایی شد.
این محصول توسط مهندسان ایرانی و بدون مشارکت خارجیها و با استفاده از ظرفیتها و امکانات ایران خودرو طراحی شده است.
همچنین تعداد صادرات این محصول سالانه ۱۵
هزار دستگاه است و مهمترین بازار صادراتی آن کشورهای مشترک المنافع،
روسیه، ترکیه و شرق اروپا، منطقه خلیج فارس، آفریقا، شرق آسیا وغیره خواهد
بود. |